پست سوم

خیلی خوشحالم دیشب رفتیم خونه مادر شوهرم و من تونستم به صورت محترمانه حرفایی که تو دلم بود رو بگم جوری که نه سیخ بسوزه نه کبابچشمک

موضوع اینه که یه مدته زیادیه که همش من رو اذیت میکنن سر چشم و هم چشمی های الکی... مثلا جهاز من که 6 سال پیش عروسی کردم رو با کسی که تازه عروسی کرده مقایسه میکنن و میگن فلانی برای دخترش خونه خریده و....آخ

خیلی دلم میشکنه ...این به خاطر خودمه از بس ساکت و مظلوم بودم و همش با همشون مهربون بودم...کلافه

نمیگن این دختر که این همه خواستگار داشت و به پسر ما که عاشقش شده بود از خیلی چیزا گذشت...البته دوست ندارم این حرف رو یگم چون من و همسری واقعا همدیگه رو میخواستیم... برای عروسیمون 90 درصد خرج عروسی رو همسری داد  چیزایی که وظیفه مادر شوهرم بود به درستی ا نجام نشد ولی من اصلا بهشون گیر ندادم ... میگفتم آدم در حد توانش واسه عروسی بچه اش میکنه ...ولی ای دل غافل!ابله

مامان و بابای من برام جشن عقد تو تالار گرفتن و تا اونجایی که خداوکیلی میتونستن برام جهاز خریدن ...من نمیگم آنچنانی بود ولی توش پر از عشق به یدونه دخترشون بود مامانم با اینکه شاغله ولی صبح تا شب یه لنگه پا امین حضور و جمهوری رو زیر پا میذاشت تا چیزایی که حتی خودش نداره بهترینش رو برای من بگیره...قلب به خدا دلم خیلی میگیره وقتی این همه ناسپاسی و پررویی رو از مادر شوهر و خواهرش میبینم...

مثلا سر مهریه خانواده ما گفتن قیمت دختر ما به سکه های مهرش نیست و هر چی که شما بگید همونه و دقیقا همون که اونا گفتن شد بدون حتی یه ذره چونه زدن که حتی من حرصم گرفته بود ولی مامانم میگفت این بی فرهنگیه که آدم سر این چیزا چونه بزنه...گاوچران

حالا هر چی میگذره میفهمم بر خلاف خانواده من که چشم و دل سیرن اینا همش دارن سکه تو کیسه دیگران رو میشمارن و حساب کتاب مال و اموال بقیه رو میکنن...خیال باطل

دیشب من تو یه موقعیت مناسب همسایه مون رو براش مثال زدم که دختره بدون اینکه مشکلی با شوهرش داشته باشه چنان پیگیر گرفتن مهرشه و غیر از اون تا الان 300 میلیون از پدر شوهرش گرفته باز هم راضی نیست و همش از خانواده شوهرش طلبکاره...

من همیشه با روحیه همایونی که داشتم اصلا دست بگیر از کسی نداشتم و دوست دارم اون که کمک میکنه من باشم تا کسی بخواد به من برسه ولی این موضوع باعث سوء استفاده خانواده شوهرم شده

هر دفعه که میبینمشون از حرفایی که بهم زدن احساس میکنم گلوم گرفته و راه نفس ندارم...

ولی دیشب شروع کردم به زدن حرفایی که حقمه وخدا رو شکر دیگه گلوم اونجوری نگرفته بود ولی از استرس یه تبخال زدم چقدرمتفکر

به خودم میگم هانای با شخصیت...هانای همایونی...هانای دوست داشتنی از خودت و شخصیتت دفاع کن نذار ضعیف باشی و حرف مفت بخوری

دوستای خوبم که اینجا رو میخونین شدیدا به دعاهاتون احتیاج دارم .

پی نوشت: همسری به من میگه تو بدجنسی که این حرفا رو زدی...دلم شکست...تاحالا اگه مادرش بدجنسی میکرد عیب نداشت.!سبز

بدتر از اینم بهم بگه از موضع خودم عقب نشینی نمیکنممژه 

/ 8 نظر / 15 بازدید
فائزه

سلام هانا جون عزیزم گل نازم درک می کنم گفته هات رو، امیدوارم که خانواده ی شوهرتون متوجه قلب مهربونتون بشن[گل][بغل]

صبا

چه جالب تازگی های وبلاگ هایی ساخته شده که همش عروس ها میان و پشت سر مادرشوهرشون غیبت می کنن البته من این پست شما رو نخوندم مادرشوهرا اگه از دست عروس ناراحت شن چیکار کنن ؟ فکر کنم اونا هم باید یه وبلاگ راه بندازن [نیشخند] شوخی کردم [لبخند]

صبا

چه جالب تازگی های وبلاگ هایی ساخته شده که همش عروس ها میان و پشت سر مادرشوهرشون غیبت می کنن البته من این پست شما رو نخوندم مادرشوهرا اگه از دست عروس ناراحت شن چیکار کنن ؟ فکر کنم اونا هم باید یه وبلاگ راه بندازن [نیشخند] شوخی کردم [لبخند]

صبا

من که گفتم شوخی کردم دوست هم ندارم قضاوت کنم که تقصیره کیه مادر شوهرا یا عروس ها [لبخند]

صبا

چه عصبانی [خجالت]

صبا

پستتون رو خوندم نمیدونم چی بگم اینکه جهاز یه دختر چقدر باشه چی باشه یا بحث سر این چیزا واقعا بی اهمیته مادر شوهر شما باید بدونه بهترین جنس ها رو امروز بخره فردا بهترش میاد تو بازار هر روز کارخونه ها چیز های بهتری تولید می کنند چیزی که مهمه تفاهم و عشق و یه زندگی خوبه پس شما هم خودتون رو با این حرفهای مادر شوهر ناراحت نکن حالا بی طرفانه تر قضاوت کنیم شاید اون بیچاره واقعا قصد متلک انداختن به شما رو نداره واقعا بی نیت خاصی تعریف می کنه و شما جوره دیگه برداشت کردی مثبت فکر کن وقتی تعریف جهاز یکی رو میکنه تو هم دیدی بگو آره جهازش قشنگ بود هر روز چیزای جالب تر میاد بازار و جدید تر [گل]

صبا

بذار متوجه قلب پاک و مهربونت بشن [گل]

نفس

هانا جون دوست ندارم نصیحت کنم اما چون شرایطمون شبیه همه میگم اگه به خونواده شوهرت تیکه انداختی یا خواستی مثه خودشون باهاشون رفتار کنی به همسرت نگو اینو گفتم اونو گفتم ای کارو کردم