پست چهارم

دیروز رفتیم واسه همسری لباس خریدیم خیلی قشنگ و همچنین گروننیشخند ولی واقعا خوشگله

موقع برگشت نمی دونم چرا قاطی کرده بود و هی گیر میداد به من...ای بابا...نمیدونم چرا بی علت قاطی میکنه حتی اگر بهترین لباس رو هم خریده باشه میخواد حال گیری کنه...

احساس تنهایی میکنم... به آسمونا نگاه کردم و تو دلم گفتم  ای خدا من و این پایین ببینناراحت

دوست ندارم از نارحتی بنویسم ولی خوب اگه اینا رو هم ننویسم دیگه نوشتنم نمیاد

بعد از چند ساعت همسری به حالت طبیعیش برگشت و کلی پشیمون و هی منت کشی میکرد ولی خوب مگه من چند تا دل دارم که این هی بشکنه...مگه مارمولکم که زود محل آسیب دیده رو ترمیم کنمنیشخند

یه فانوس دریایی خریدم که جاشمعیه...خیلی خوشگله 

/ 3 نظر / 15 بازدید
دردونه

سلام هانا جان خوشحالم از آشناییتون راستی این فانوش چقدر زباست کاش آدرس فروشگاهو قیمتش رو بذاری خیلی خوشم اومد ازش

فیونابانو

سلام دوستم.منم خوشحالم ازآشناییت.فانوست هم خیلی خوشگله مبارکه.مطالب قبلی روهم خوندم امیدوارم درکناراینکه حرفهای دلت رومیزنی ومثل من توخودت نمیریزی ولی حواست باشه عزت خودت هم ازبین نره و حریم هاحفظ بشه.[گل][گل]

گیسو خانوم

چه فانوس خوشگلی! در مورد پست قبلتم خیلی کار خوبی کردی که حرفاتو زدی. اگه دوست داشته باشی همدیگرو لینک کنیم