ماجراهای من و مینا

سلام دوستای گلم

شما می دونستید من مرغ مینا دارم؟قلب

این مینا خیلی بامزه است همش کارش شیطونی کردن و حرف زدن و خوردنه بعضی وقتا هم سه تاش رو همزمان انجام میدهنیشخند

خلاصه چند روزی بود که یکی از پاهاش ورم کرده بود  با کبودی زیاد مینا هم ساکت و ناراحت...ناراحت همش فکر میکردم پاش ضربه خورده و شکستهسوال

منم نزدیک خونمون دامپزشک سراغ ندارم فقط یه دام پزشک خوب میشناسم که نزدیک خونه مامانم ایناس.خنثی

5شنبه عزمم رو جزم کردم و بردمش دکتر اونم با چی با مترو!!!خنده

البته گذاشتم تو یه جعبه که درش توری بود اونم توی ساک که کسی نبیندشساکت

همسری من رو تا دم ایستگاه رسوند همش می خندید و می گفت این حالا آبروت رو میبره...خنده منم میگفتم طفلکی از درد چند روزه حرف نزده حالا تو اون شلوغی کی میفهمهدلقک

سوار مترو شدم مینا هم با دقت رصد میکرد از ته جعبه ببینه اینجا کجاست و من کیمابرو

ناگهان مرده از بلندگوی قطار گفت ایستگاه بعد.... (مینا با صدای همسری سوت میزنه اینم صداش مثه صدای همسری بود)  یک سوت بلبلی زد که کل جمعیت ساکت شدن من از خجالت به روی خودم نیاوردمخجالت البته خانم بغل دستیم فهمیدزبان

تازه بعدش هی شروع کرده به صدا زدن من و هی میگه بیا بیا بییییامتفکر

به خونه مامانم اینا که رسیدم و تعریف کردم کلی خندیدن با کمک برادرم بردیمش دکتر عینک

خانم دکتره واقعا ماهر و مهربون بود مینا رو بغل کرده میگه چی شدی پسرم؟قلبقربونت برم و اولش فقط نوازشش کرد بعد شروع کرد به کارش

نتیجه این شد که پاش عفونت کرده و اگر نمیبردمش 2 یا 3 روز بعدش میمردهنگرانتعجب

پاش رو جراحی کرد و یه آمپول خیلی بزرگ به رونش زد نگران...پرهاش رو شونه زد...ناخنهاش و نوکش رو کوتاه کرد با حوصله تمام این کارها رو کرد...یعنی آخر انرژی مثبت بود همه وجود  این خانم دکترقلب

براش قرص و پماد هم داد که هر روز مثل یه نوزاد مراقبت میخواد تا یه هفته منم کارم دراومده واقعااااهیپنوتیزم

چند نفر به من گفتن با این پولی که صرف دکترش کردی یکی دیگه میخریدیشیطان ...نمیدونم بعضیا چه فکری میکنن؟ انگار نه انگار این یه موجود زنده استعصبانی و وقتی پیش منه یعنی من مسئولشم و جدا از عواطف خدا پس فردا ازم بازخواست میکنه که چرا به ضعیف تر از خودم رحم نکردمناراحت

موقع برگشت هم دوباره با مترو برگشتم طفلکی ضعف کرده بود و میلرزید ولی تا به خونه رسیدم بهش رسیدملبخند

حالا خدا رو شکر حالش خیلی خوب شده و دوباره شیطونههورا...دیشب نمیذاشت بخوابیم و هی دنبال همبازی میگشت...هی میدوید اینور اونور مسخره بازی در میاورد خیلی خوشحالمقلبدوستتون دارم ماچ

 

 

/ 4 نظر / 51 بازدید
هزاران گنج(شیوا)

سلام هانا من مرغ مینا خیلی دوست دارم تا حالا ندیدم ولی میدونم همونه که سندباد داشت میگفت شنباد جونم[بغل][ماچ]

سراب

هانا جان، میشه بپرسم کدوم کشور هستی؟

فیونابانو

آآآآخی جانم.چقدرجالب. چقدرحس خوبی داد این دکتره بهم.[قلب] من خودم دوست ندارم دست بزنم به حیوون.ینی استخوناشون میادزیردستم دوست ندارم.ولی عاشق اینم که حیوون باشه توخونه. الان ماهی داریم.وهمسترباز هم هستیم زیاااااد.کلی همسترداشتیم. جوجه هم داشتیم[زبان] راستی خودت چطوری؟؟؟؟

صبا

سلام عزیزم یعنی چی یکی دیگه می خریدی [تعجب] این حیوانات بیچاره چه گناهی کردند آخه ؟ وقتی پیش ما هستند یعنی این ماییم که مسئول نگهداری و مراقبتشون هستیم آفرین کار خوبی کردی کاش عکسش هم می ذاشتی آخی یعنی یه پاش رو قطع کردند طفلک [ناراحت]